1398/7/6 شنبه

خاطرات تلخ و شیرین از دفاع مقدس؛ به روایت فرمانده پایگاه بسیج ثامن الائمه(ع) سازمان قضایی نیروهای مسلح

48 ماه حضور در بسیج و جبهه های جنوب و غرب از آغاز جنگ تحمیلی تا پایان آن، خاطرات تلخ و شیرینی برای ابراهیم حاتمی بسیجی و رزمنده سال های دفاع مقدس که هم اکنون در سنگر قضاوت به عنوان معاون اجرای احکام دادسرای نظامی تهران مشغول به کار است، به وجود آورده.

وی اخیراً نیز به عنوان فرمانده پایگاه بسیج ثامن الائمه(ع) سازمان قضایی نیروهای مسلح منصوب شده است. پای گفت و گو و خاطرات وی از آن دوران نشستیم.

** با تشکر از شما به خاطر حضور در این مصاحبه، در چه تاریخی وارد بسیج شدید؟
در خرداد ماه 1360 در حالی که تنها 15سال داشتم، به عنوان بسیجی ویژه کار خود را در بسیج آغاز کردم. در آن ایام، غالب نیروها یا از قشر دانش آموز و همسالان بنده بودند یا از سطح عامه و کارگر که بر اساس احساس تکلیف برای حضور در جبهه لباس مقدس بسیج را بر تن می کردند.
باید به این نکته اشاره کنم که در آن مقطع، دو هزار تومان حقوق به ما می دادند که با توجه به تورم آن زمان مبلغ قابل توجهی می شد.

** با این سن و سال کم، دوران آموزشی چگونه گذشت؟
در همان اوایل آموزشی، مربیان برای این که ترس و واهمه را در داوطلبان از بین ببرند، بچه ها را حین رزم شبانه به غسالخانه ای که در اطراف شهر کوهدشت بود، می بردند و در داخل غسالخانه هم با ایجاد صداهای وحشتناک، فضای رعب آوری را به وجود می آوردند. یکی از مربیان به بنده که از سایرین کم سن وسال تر بودم گفت که شما خودت را به غش و مردن بزن تا بچه ها بیشتر بترسند. بنده در همان محل خود را به زمین زدم و بر روی دست مربیان به بیرون منتقل شدم. آنقدر نقش خود را خوب بازی کردم که اکثر بچه ها با ناراحتی فراوان گریه می کردند. همین باعث شد تا در دوره های بعدی هم در رزم های شبانه من نقش مرده را بازی کنم و کماکان یا به علت تیراندازی یا وقایع دیگر جان به جان تسلیم کنم تا تأثیرات مورد نظر مربیان برای افراد تحت آموزش ایجاد شود.

** در چه تاریخی به جبهه اعزام شدید؟
به دلیل سن کم، به سختی با اعزام من به جبهه موافقت کردند ولی بالاخره در فروردین سال 1361 به همراه سایر داوطلبان از سراسر استان لرستان در قالب یک گردان به جبهه های جنوب اعزام و در تیپ امام حسن (ع) استان خوزستان سازماندهی شدیم. منطقه دارخوین محل استقرار تیپ بود.

** اولین عملیاتی که در آن شرکت کردید، کدام عملیات بود؟
هنوز از استقرار ما مدتی نگذشته بود که خبر از انجام عملیاتی در منطقه دادند، به نام "بیت المقدس". فرماندهان جهت انجام مرحله اول عملیات، نیروها را توجیه کردند. تیپ ما می بایست پس از مرحله اول عملیات وارد منطقه تصرف شده و خاکریزهای عراقی شده و با ایجاد خط پدافندی جلوی پاتک بعثی ها را بگیرد. خوشبختانه این مرحله با موفقیت به پایان رسید و جهت بازسازی و آمادگی برای مرحله دوم عملیات بیت المقدس به عقب برگشتیم.
شب شانزدهم اردیبهشت ماه دستور آغاز مرحله دوم عملیات صادر شد و به صورت دشتبان به مواضع بعثی ها حمله ور شدیم. پس از تصرف مواضع و تثبیت خط مقدم با حضور نیروهای تازه نفس، گردان هایی که در عملیات شرکت نموده بودند به عقب بازگشتند تا آماده عملیات نهایی شوند.
گردان ما یعنی گردان محبین به دلیل تعداد بالای شهدا و زخمی ها در عملیات نهایی و فتح خرمشهر شرکت نداشت.

** چه خاطره ای از این عملیات دارید؟
ما دوشادوش تکاوران ارتش از پل شناوری که بر روی رودخانه اروند ایجاد شده بود، عبور کردیم. در حوالی خاکریزهای تصرف شده، تکاوران ارتش در حال بازخوانی نقشه منطقه به منظور ادامه مسیر بودند و من به همراه تعداد دیگری از بچه ها در کامیون "آیفا" نشسته بودم که ناگهان یک گلوله توپ به اطراف خودرو اصابت کرد و همه چیز زیر و رو شد. چشمم را که باز کردم دیدم که سر تا پایم خونی شده و اطرافم مملو از اجساد غرق به خون شهدا است. فکر کردم که مجروح شده ام. به سختی از لابلای اجساد شهدا خودم را به بیرون خودرو رساندم. خودم را ورانداز کردم ولی آثار جراحت و صدمه ندیدم بلکه خون مطهر شهدا سرتاسر بدن و لباس هایم را آغشته کرده بود. حال خاصی داشتم. خودم را به نزدیکترین سنگر رساندم، رزمندگانی که داخل سنگر بودند با مشاهده وضعیت من یک دست لباس به قول نظامیان "پلنگی" از سنگرهای عراقی سریع آوردند و چند نفری هم در کنار تانکر آب مرا شستشو دادند. به عقب که برگشتم، متوجه شدم که شایعه شهادتم در سطح شهرمان کوهدشت پخش شده و پدرم سراسیمه به دنبال جنازه من عازم منطقه شده است. پدرم را در منطقه دارخوین پیدا کردم تا مرا دید بغضش ترکید. اصرار کرد که به خانه برگردم ولی با التماس، پدرم را راضی کردم که در جبهه بمانم.

** از لحظات سخت خود در عملیات والفجر مقدماتی تعریف کنید؟
بهمن ماه سال 1361 بود که برای انجام عملیات والفجر مقدماتی عازم منطقه فکه شدیم. این عملیات به لحاظ نظامی از عملیات های بسیار سخت بود. کلیه یگان ها می بایستی با تجهیزات، مسافتی طولانی را در رمل های منطقه چزابه پیاده روی می کردند تا به مواضع بعثی ها برسند. طی این مسافت نیروهای عمل کننده را خسته می کرد. قبل از عملیات، نقشه عملیات در دست همه بود و اکثر رزمندگان از ماهیت تصمیمات عملیاتی مطلع بودند. همین ضعف موجب شد که ستون پنجم دشمن، اطلاعات عملیات را به دست آورد و بعثی ها کاملاً از نقشه حمله رزمندگان مطلع شوند.
بنده در این عملیات بی سیم چی گردان بودم. به محض رسیدن به میدان مین تخریب چی ها معبری را باز نمودند و فرمانده تیپ دستور حمله را صادر و نیروها وارد میدان مین شدند. غافل از این که دشمن در آن سوی میدان مین در انتظار نیروهای رزمنده نشسته است. پس از عبور از میدان مین با حجم آتش سنگین بعثی ها مواجه شدیم. مقصد؛ رسیدن به جاده آسفالته منتهی به شهر العماره عراق بود. نیروهای بعثی با حفر کانل و حجم سنگین آتش با توپ و خمپاره و تیربار کلیه نیروها را در داخل کانال ها زمین گیر کردند. نزدیک به طلوع آفتاب از طریق بی سیم دستور عقب نشینی صادر شد. در این وضعیت بسیاری از نیروها در همان کانال ها ماندند و اسیر شدند و بخشی نیز عقب نشینی کردند. حین بازگشت به علت این که از یک معبر مشخصی در میدان مین می بایستی عبور می کردیم و هوا کاملاً روشن شده بود، بعثی ها با تیرهای مستقیم تانک و تک تیراندازهای خود تعداد زیادی از رزمندگان را به شهادت رساندند و تقریباً بیشترین نیروهای تیپ ما در این عملیات اسیر شدند.

** مدتی هم در منطقه غرب بودید.
در دو مقطع یعنی سال های 1363 و سال 1365 در منطقه غرب حضور داشتم و گردان ما در منطقه بوکان و میاندوآب مستقر بود. در مقطع 63 گروهک های معارض و معاند نظام مانند کومله و دمکرات در روستاهای اطراف این شهرها فعالیت داشتند و با ایجاد کمین برای نیروهای خودی مشکل ایجاد می کردند. تقابل با آنها به مانند جبهه جنوب نبود و یک رزم چریکی و پارتیزانی را می طلبید و در درگیرها به سختی تلفات می دادند. به علت ناامن بودن منطقه، تردد در اکثر جاده های کردستان و مناطق جنوب آذربایجان غربی در شب ممنوع بود. حال به یمن آرامشی که نظام ایجاد کرده در جای جای این سرزمین امنیت کامل حکمفرماست.
در سال 65 هم عملیات کربلای 2 یکی از عملیات های سخت رزمندگان در منطقه حاج عمران در غرب کشور به وقوع پیوست و تلشگر 57 حضرت ابوالفضل(ع) هم در این عملیات شرکت کرد. این عملیات به علت مقاومت نیروهای بعثی و صعب العبور و کوهستانی بودن منطقه با توفیق مواجه نشد. رزمندگان تا عمق مواضع بعثی ها پیشروی کردند لیکن به علت حجم بالای آتش مجبور به عقب نشینی شدیم.

** از عملیات های کربلای 4 و 5 بگوئید.
در عملیات کربلای 4 نیز در حقیقت بعثی ها از نقشه رزمندگان مطلع شدند و نظام به اهداف خود در منطقه جنوب دست نیافت. بلافاصله پس از بازسازی نیروها عملیات کربلای 5 آغاز شد. در این عملیات با سنگرها و خاک ریزهای خاصی معروف به خاکریزهای هلالی که تا آن موقع با آن مواجه نشده بودیم، برخورد کردیم که طراح آن صهیونیست ها بودند. علاوه بر امکانات و موانع گسترده عراقی ها در منطقه شلمچه، بعثی ها از بمب های شیمیایی استفاده کردند. عملیات کربلای 5 خوشبختانه به رغم تمامی سختی وها و مشکلات به فضل الهی با توفیقات خوبی همراه بود.

**چه خاطره ای از عملیات کربلای 5 دارید ؟
باید بگویم که در این عملیات بهترین همرزمان خود را از دست دادم.
در اثنای عملیات کربلای 5 حوالی ساعت 11 شب بود که از بازدید مقر نیروها در بیمارستانی در شهر خرمشهر به همراه سردار نوری فرمانده و دوستم سردارحاج محمد آزادبخت رئیس حفاظت اطلاعات لشگر حضرت ابوالفضل (ع) بازگشتم. پس از خداحافظی از این دو نفر هنوز در سنگر مستقر نشده بودم که انفجار مهیبی رخ داد. برگشتم بیرون سنگر، ناگهان دیدم که یک گلوله توپ به نزدیک خودرو اصابت کرده و سردار آزادبخت به شهادت رسیده و سردار نوری نیز از ناحیه شکم مورد اصابت ترکش قرار گرفته است. شهید محمد آزادبخت از دوستان صمیمی و معنوی من بود و شهادتش بسیار برایم تلخ بود به طوری که پس از مدتی به خاطر تألمات ناشی از این حادثه به بوکان رفتم. او به سعادت رسید و ما را در این سرای فانی به حال خود رها کرد.

** بعد از جنگ چه کردید؟
در اواخر جنگ تحمیلی به عضویت سپاه درآمدم و در اطلاعات عملیات لشگر 57 حضرت ابوالفضل(ع) مشغول به کار شدم. به واسطه حضور متناوب در جبهه تنها تا سوم راهنمایی توانستم ادامه تحصیل بدهم. سال 68 بود که در رشته فرهنگ و ادب، تحصیلاتم را ادامه دادم و به حول و قوه الهی موفق شدم ظرف تنها یک سال، چهار مقطع تحصیلی دوره دبیرستان را به اتمام برسانم که تماماً از برکات حضور در جبهه بود. سال 69 با کسب رتبه 8 کشوری در کنکور سراسری، تحصیلاتم را در دانشگاه تهران و رشته حقوق آغاز کردم و مدتی پس از فارغ التحصیلی و خدمت در ستاد مشترک سپاه، در سال77 به سازمان قضایی نیروهای مسلح مأمور شدم.

** از شما به خاطر حضورتان در این مصاحبه تشکر می کنم.
 
 
امتیاز دهی
 
 

آرشیو

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سازمان قضائی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران می باشد

Guest (portalguest)


اجرا با : پورتال سازمانی سیگما